خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دو برادر

    دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی

    {{ باری}}این {{توانگر}} گفت {{درویش}} را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی

    گفت تو چرا کار نکنی تا از {{مذلّت}} خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن بِه

    که کمر {{شمشیر}} زرّین به خدمت بستن.

    به دست آهن {{تفته}}کردن خمیر             به از دست بر سینه پیش امیر

    عمر گرانمایه در این {{صرف}} شد             تا چه خورم {{صیف}} و چه پوشم {{شتا}}

    ای شکم خیره به {{تایی}} بساز               تا نکنی پشت به خدمت {{دو تا}}

     

    سعدی


    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خدمت ,نکنی ,
    دو برادر

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده